پدري با پسري گفت به قهر (شعری خواندنی از جامی)

پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر

حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر

دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمده از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افکند به سراپاي پدر

گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته برون شد از در

من نگفتم که تو حاکم نشوي»
« گفتم آدم نشوي جان پدر

شعر از عبدالرحمن جامي

2 پاسخ به “پدري با پسري گفت به قهر (شعری خواندنی از جامی)”

  • علی:

    ببخشید کی گفته این شعر از جامی هست؟من که تو گنجور ندیدمش

  • آرتا شریفی:

    با سلام و عرض ادب و با سپاس از مطالب به اشتراک گذاشته شده.
    شعر پدری با پسر گفت به قهر به اشتباه منسوب به جامی آورده شده. سراینده این شعر محمدعلی شریفی است. تاریخ سرایش شعر آذر ماه ۱۳۳۸ و نام شعر آدم

دادن پاسخ