داستان قاضی عادل از لئون تولستوی

روزگاری در یک کشور دوردست قاضی نام‌آوری بـود کـه در شـناختن دروغگویان و شیادان و همچنین به اعتراف کشیدن دزدان همتا نداشت.

پادشاه آن کشور که بوآکا نامیده می‌شد تـصمیم گرفت که به طور ناشناس به دیدار او رفته شخصاً مشاهده کند که آنچه از قدرت تـشخیص و توانایی وی در دادگری گفته می‌شد واقـعیت دارد یا خیر؟

بنابراین سوار بر اسب و در لباس بازرگان به شهری که قاضی نامبرده در آنجا خدمت می‌کرد عزیمت نمود.

هنگامی که پادشاه به شهر موردنظر رسید گدای عاجزی را دید که به او نزدیک شده و دامن ردایش را گـرفت. بوآکا پولی به وی داده و سواره به آهستگی دور شد اما گدای مزبور دنبال شاه دویده مجدداً گوشه لباسش را به چنگ گرفت. پادشاه که آشفته و متحیر شده بود از او پرسید که:

-دیگرچه می‌خواهی؟

-خواهش می‌کنم مرا همراه خودتان تـا مـیدان شهر ببرید زیرا عاجز هستم و می‌ترسم که زیر پای اسبها و شتران لگدمال شوم.

بوآکا قبول کرده گدا را بر ترک خود سوار نمود تا به میدان رسیدند ولی گدا از پیاده شدن امتناع کرد.

شـاه گـفت:

-ما به میدان شهر رسیده‌ایم خواهش می‌کنم پیاده شوید.

گدا خودداری کرده با سماجت پاسخ داد:

-برای چه پیاده شوم؟ این اسب مال من است و اگر تو مدعی خلاف هستی نزد قاضی برویم!

در ایـن مـوقع رهگذران و جمعی از اهالی که گرد آنان حلقه زده شاهد گفتگو بودند فریاد کردند که:

«نزد قاضی بشتابید او بین شما داوری خواهد کرد.»

بوآکا و گدای مزبور به بارگاه قاضی رفتند. عـده‌ای در آسـتانه دادگـاه اجتماع کرده بودند و قاضی آنـان را به ـنوبت بـرای رسیدگی به شکایات‌شان به مقابل خود فرامی‌خواند.

پیش از آنکه نوبت پادشاه برسد، قاضی یک دانشمند و یک روستایی را نزد خود خواند. آن دو بر سر یک زن دعـوی داشـتند و هریک مدعی همسری او بود. بعد از آنکه قاضی بـه ادعای آنـان گوش کرد لحظه‌ای سکوت نموده چنین دستور داد:

-این زن را نزد من بگذارید و فردا دوباره در دادگاه حاضر شوید.

آنگاه یک قـصاب و یـک روغـن‌فروش را برای رسیدگی به شکایت پیش‌ خواند

لباس‌های قصاب تماماً آغشته به خون بـود و جامه روغن‌فروش پر از لکه‌های چربی، روغن‌فروش مشت قصاب را بدست گرفته بود و قصاب در مشت خود سکه‌های پول بدست داشت.

قصاب بـدینسان بـیان دعـوی کرد:

-من از این شخص مقداری روغن خریده‌ام و پولی از دخل بیرون کشیدم کـه بـه او بپردازم اما روغن‌فروش مشت مرا فراچنگ گرفته می‌خواست پولها را از کف من بدزدد، بدین جهت نزد شـما آمـده‌ایم درحـالی‌که من پولم را در مشت دارم و او مشت مرا در چنگ گرفته است پول متعلق به من است و ایـن شـخص یـک دزد بیشتر نیست!

روغن‌فروش در رد ادعای قصاب چنین گفت:

-باور نکنید او دروغ می‌گوید، قصاب نزد من آمـده بـود کـه مقداری روغن بخرد، هنگامی که یک کوزه را از روغن پرکرده بودم قصاب از من خواست کـه یـک سکه طلا را برای او خرد کنم، من پول‌ها از دخل دکان بیرون ریخته روی پیشخوان گـذاشتم امـا قـصاب پیشدستی کرده پول‌ها را چنگ زد و پا به فرار گذاشت دنبالش دویده مشت او را بدست گرفتم و بدینجا آوردم.

حاضران در دادگـاه از خـود می‌پرسیدند که پول متعلق به کدام یکی است؟

قاضی در سکوت دادگاه قدری به فکر رفت و لحظه‌ای بـعد چـنین دسـتور داد:

-پول را اینجا بگذارید و فردا در دادگاه حاضر شوید.

هنگامی که نوبت به دعوای بوآکا و گدا رسید پادشاه مـاجرا را حـکایت نمود، قاضی تا پایان داستان گوش کرده سپس از گدا توضیح خواست. گـدا گـفت:

-تـمام اینها که گفته شد دروغ است و حقیقت امر اینست که من سوار بر اسب خودم از شهر رد می‌شدم ایـن شـخص کنار کوچه نشسته بود و از من خواست که او را سوار کرده تا میدان شـهر هـمراه ببرم من هم قبول کرده او را برترک اسب سوار نمودم و بجایی که خواسته بود رساندم ولی در آنجا از پیـاده شـدن امتناع کرد درحالی‌که ادعای مالکیت اسب را می‌نمود، ادعایی که که باطل و خـلاف واقـع است.

قاضی با خود اندیشید: «به هر تقدیر حقیقت را کـشف خـواهم کـرد»

سپس لحظه‌ای تأمل نموده آنگاه دستور داد کـه اسـب را نزد او باقی گذارند و هر دو نفر فردا در دادگاه حاضر شوند.

فردا صبح جماعت کثیری بـرای اسـتماع احکام قاضی در محضر دادگاه گـرد آمـدند.

نخست دانـشمند و مـرد روسـتایی پیش رفتند. قاضی رو به دانشمند کرده بـه او گـفت که زنش را همراه ببرد و دستور داد که بمرد روستایی پنجاه ضربه شلاق بـزنند.

دسـتور اجرا شد: دانشمند به اتفاق همسرش راه افـتاده و روستایی را پنجاه ضربه شـلاق زدنـد.

آنگاه قاضی قصاب را به جلو خـوانده چـنین رأی داد:

-پول خودت را تصاحب کن.

و روغن‌فروش را به پنجاه ضربه شلاق محکوم نمود.

سرانجام نـوبت بـوآکا و گدای عاجز رسید. قاضی آن دو را بـرای رسـیدگی به ـجلو خواند از شاه پرسـید کـه آیا می‌تواند اسب خـود را از مـیان بیست اسب دیگر تشخیص دهد؟ بوآکا جواب داد:

-بلی تشخیص می‌دهم.

آنگاه همین سؤال را از گدا بعمل آورد. گـدا نـیز پاسخ مثبت داد.

قاضی از جای خود بـلند شـده به شاه دسـتور داد کـه بـدنبال او بیاید.

قاضی و شاه بـاصطبل وارد شدند. شاه از میان بیست اسب دیگر فوراً اسب خودش را شناخت.

قاضی سپس گدا را به اصطبل خـواند و به ـاو دستور داد که اسب خودش را معرفی کـند گـدا نـیز اسـب مـوردنظر را تشخیص داده معرفی نـمود.

آنـگاه قاضی به مسند خود در دادگاه بازگشت و شاه را مخاطب قرار داده چنین گفت:

اسب مال تست آنرا تصاحب کـن.

هـمچنین دسـتور داد که مرد گدا را با پنجاه ضربه شـلاق کـیفر دهـند.

هـمه حـاضران کـاردانی و کیاست قاضی را تحسین کردند اما هیچ‌کس نفهمید که قاضی از کجا به حقیقت پی‌برده است؟ بعد از رأی اخیر قاضی به قصد بازگشت به خانه خود از دادگاه خارج شد و بوآکا بدنبال او راه افتاد خود را بـوی رساند.

قاضی از بوآکا پرسید:

-دیگر چه می‌خواهی؟ آیا از قضاوت من ناراضی هستی!

بوآکا چنین پاسخ داد:

-نه خیر، کاملاً راضی هستم اما می‌خواستم بدانم شما چگونه تشخیص دادید که آن زن همسر دانشمند است و متعلق بـه مرد روسـتایی نیست و آن پول متعلق به قصاب است و از آن‌ روغن‌فروش نیست و اینکه اسب مال من است و به گدا تعلق ندارد؟

قاضی چنین پاسخ داد:

-در مورد زن بدین طریق حقیقت را کشف کردم که امروز صبح او را به نزد خود خـوانده دسـتور دادم که در دوات مرکب بریزد، آن زن دوات را برداشته ابتدا شسته و کاملاً تمیز نمود و آنگاه مرکب در آن ریخت بدینسان معلوم شد که او در اینکار ورزیده است و پیداست که زن یک روسـتایی هـیچگاه سابقه‌ای در این امر نمی‌تواند داشـت، از ایـنجا فهمیدم که دانشمند در ادعای همسری آن زن صادق بوده است.

درباره آن پول بدین نحو احراز واقع شد که شب گذشته سکه‌های پول را در تشتکی پر از آب گذاشته امروز صبح دقت نـمودم کـه آیا قطرات چربی در سـطح آب جـمع شده است یا خیر؟ هرگاه پول‌ها به روغن‌فروش تعلق می‌داشت دستهای آغشته به روغن او سکه‌های پول را چرب می‌کرد و لکه‌های چربی از سکه‌ها به آب انتقال می‌یافت و چون بعد از یک شب توقف سکه‌ها در آب بامدادان سطح آب را همچنان پاکیزه و بدون چـربی دیـدم یقین کردم که پول مال روغن‌فروش نبوده و به قصاب تعلق داشته است.

بوآکا باکنجکاوی تمام پرسید که در مورد اسب حقانیت را چگونه تشخیص داده است؟

و قاضی اینطور بیان کرد:

-درباره اسب موضوع قدری پیچیده بـود. بـدین توضیح کـه گدا با نظر صائب و باهوش فوق‌العاده خود حتی زودتر از شما اسب موردنظر را از میان بیست اسب دیگر شـناخت اما توجه داشتید که من دو نفر شما را باهم و یکباره وارد اصطبل نـکردم و راسـتی آنـکه من بدین منظور شما را به اصطبل نیاوردم که کدام یک از شما دو نفر اسب خود را تشخیص خواهد داد بلکه می‌خواستم ‌ بـدانم که اسب کدام یک از شماها را خواهد شناخت؟ هنگامی که تو به اسب خودت نزدیک شدی اسـب سـرش را بـه سمت تو گرداند و حال آنکه وقتی گدا به اسب نزدیک می‌شد اسب گوشهایش را آویخته یک پایش را بـلند کرد مثل اینکه می‌خواست به او لگد زده یا از خودش دفاع کند از اینجا فهمیدم کـه تو صاحب اسب هـستی و گـدا باادعای دروغ می‌خواسته است که آنرا از چنگ تو بیرون بیاورد!…

بوآکا که از حدت ذهن و کاردانی قاضی به شگفت آمده بود خود را معرفی کرده چنین گفت:

-ای قاضی عادل، بدان که من بازرگان نبودم بـلکه سلطان این مملکت هستم و بدین قصد به شهر شما آمدم که به چشم خود ببینم آنچه از دادگری شما گفته می‌شود آیا براستی همین‌طور است؟

و اکنون که بدین حقیقت واقف شدم به من بگویید که در ازای چـنین شـایستگی و این خدمت انسانی چه پاداشی به شما می‌توانم داد؟

قاضی کرنشی نموده پاسخ داد:

«از اینکه افتخار زیارت شما نصیب این خدمتگزار گردیده و مورد تشویق سلطان قرار گرفته‌ام خود بهترین پاداش خدمت است!»

منبع: نشریه وحید- بهمن ۱۳۵۰، اخذ شده از وبلاگ یک پزشک

نوشتن نیم‌فاصله در LaTeX، در ویرایشگر TexStudio

سلام.

یکی از مشکلاتی که معمولا موقع کار با LaTeX در نوشتن متون فارسی باهاش مواجه هستیم نوشتن نیم‌فاصله هست. اگر کیبردتون فارسی استاندارد باشه می‌تونید با زدن shift+space نیم‌فاصله رو تعریف کنید. ولی متاسفانه در بسیاری از ویرایشگرها مثل TexStudio و TexMaker این روش جواب نمی‌ده. تو این آموزش یه روش جامع برای حل این مشکل در TexStudio رو توضیح می‌دم که مستقل از محیط و سیستم‌عامل کارش رو انجام می‌ده:

 

برای این کار اول لازمه تا یک Macro برای نوشتن نیم‌فاصله تعریف کنیم:

اول از نوار منو‌ها گزینه Macros رو باز کنید و Edit Macros رو بزنید.

در این صفحه اول دکمه Add در پایین رو زده و در قسمت Name بنویسید NimFalase و Type رو روی Script تنظیم کنید و داخل کادر Content کد زیر رو بنویسید:


%SCRIPT
editor.write("\u200C")

شکل زیر دقیقا این مراحل رو نشون می‌ده (برای بزرگ شدن روی عکس کلیک کنید) در پایان دکمه OK رو بزنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا اگر منو Macros رو باز کنید یه گزینه به اسم NimFalase اضافه شده که با زدنش یه نیم فاصله در متن اضافه می‌شه. در مرحله بعدی می‌خوایم shortcut keyها رو تنظیم کنیم تا با زدن Shift+Space نیم‌فاصله به طور خودکار در متن افزوده بشه.

 

برای اضافه کردن دکمه میانبر، از منو Options گزینه Configure TexStudio رو بزنید (اگر کاربر Mac هستید در منو TexStudio گزینه Preferences رو بزنید) و از گزینه‌های بقل Shortcuts رو انتخاب کنید و در صفحه‌ای که باز می‌شه Macros رو باز کرده و روی NimFalsele کلیک کنید حالا با کلیک روی قسمت Currect Shortcut (که در تصویر با رنگ نارجی مشخصه) و زدن دکمه‌های Shift و Space (یا هر میانبری که دوست داشتید) می‌تونید کلید میانبر رو تنظیم کنید.

شکل زیر دقیقا این مراحل رو نشون می‌ده (برای بزرگ شدن روی عکس کلیک کنید) در پایان دکمه OK رو بزنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا با زدن Shift+Space می‌تونید خیلی راحت نیم‌فاصله تایپ کنید.

ساخت alias برای دستورات در لینوکس، مک و یونیکس

خیلی اوقات پیش اومده که یه دستور طولانی داریم که اتفاقا خیلی هم پرکاربرده و مرتباً ازش استفاده میکنیم
aliasها این امکان رو به ما میدن که بتونیم برای یه دستور طولانی یه میانبر تعریف کنیم و بتونیم سریع و راحت ازش استفاده کنیم

مثلا در فریمورک laravel برای ایجاد یه سرور لوکال دستوری به صورت

php artisan serve

داریم. فرض کنیم من میخوام با زدن arts این دستور انجام بشه، خیلی راحت و سریع!

اما چطور باید این کار رو انجام بدیم:

 

ترمینال(کنسول) رو باز کنید و

اگر کاربر لینوکس هستید، باید فایل ~/.bashrc رو ویرایش کنید. این کار رو با هر ویرایشگری میتونید انجام بدید مثلاً برای استفاده از nano باید بزنید

nano ~/.bashrc

و اگر کاربر مک هستید، باید فایل ~/.bash_profile رو ویرایش کنید. این کار رو با هر ویرایشگری میتونید انجام بدید مثلاً برای استفاده از nano باید بزنید

nano ~/.bash_profile

 

 

alias رو در انتهای این فایل اضافه میکنیم. شکل کلی دستورش به فرم زیر هست:

alias aliasname='commands'

 

 

به عنوان مثال، برای همین دستوری که بالاتر گفتم باید خط زیر به انتهای این فایل اضافه بشه.

alias arts='php artisan serve'

و فایل رو ذخیره کنید.

 

 

برای اعمال شدنش نیاز هست یک بار دیگه به سیستم login کنید. البته راه سریعتری هم وجود داره و اونم وارد کردن فایلی هست که ویرایش کردید، در mac با زدن دستور

source ~/.bash_profile

و در لینوکس با دستور

source ~/.bashrc

می تونید بدون نیاز به ری استارت از alias ای که ایجاد کردید لذت ببرید

هر نوشته ای در شبکه های اجتماعی را باور نکنیم

جنک ترک الجبلین كه در آن سه ميليون ايرانى كشته شدند چه بود؟
راستش اصلا چنین جنگی وجود نداره و این اسمو من از خودم در اوردم،
ولی برای حرفم منبع دارم،
کتاب تاریخ طبری،جلد سوم، صفحه 567

کی به کیه؟؟ حالا کی میره این کتابو پیدا کنه و بره جلد سومش و صفحه 567 رو بخونه و بیینه چنین جنگی هست یا نه،

یه منبع دیگه هم هست:
شرح ابن ابی توافر، جلد 2، صفحه 97،
اصلا شاید چنین کتابی نباشه، چون اسمشو از خودم در اوردم، کی به کیه؟

این شده داستان متون و عکس ها در شبکه های اجتماعی،
هر چتو پرتی که میخوان مینویسن، اخرش 10 تا از این منابع هم مینویسن،
شما پیش خودت میگی خب، متن که منبع داره، پس باید بپذیرم،
دوست گرامی، برو ببین اصلا چنین منبعی هست؟ نیست؟
چنین جلدی داره؟ توی فلان صفحه ای که گفته چنین چیزی هست یا نه؟
وگرنه توی این شبکه های اجتماعی هر چرتو پرتی که بخوان میکنن تو کله منو شما،
ازش داعش میسازن، ایرانی ستیز میسازن، هزار تا چیز دیگه می سازند،….

این عسکایی که حاوی متن هستند رو تا ته و توشو در نیاوردین الکی قبول نکنید،

راستی، این حرفایی که به اسم دانشمندان و فیلسوفان نقل میشه رو همینجوری قبول نکنید،
اگر برید بخونید که ایا چنین شخصی اصلا چنین حرفی داره یا نه؟

هر خبری در مورد بازیگران و مشاهیر که میاد رو فوری باور نکنید، خیلی از این اخبار صرفا شایعاتی بیشتر نیست که وقت من و شما رو بگیره

خوب بخونیم و هر خبری که به دستمون رسید به راحتی و بدون تحقیق قبول نکنیم.

راز شمع تولد

راز شمع چیه؟
چرا روی کیک تولد شمع روشن میکنند؟

تا حالادقت کردید که توی مراسم عرفانی و روحانی و جاهای مقدس چرا شمع روشن میکنند؟
تا حالا به این فکر کردید که چرا روی کیک تولد شمع میذارن، و لحظه فوت کردن شمع میگن آرزو کن؟
راز شمع چیه؟

عالم خلقت اگه تجزیه بشه به چهار عنصر می رسیم:آب…آتش…باد…خاک…ودر دل این چهار عنصر شعور الهی وجود داره…
اگه موقع دعا کردن جایی باشیم که این چهار عنصر وجود داشته باشن استجابت دعا به شدت اتفاق میفته…
شمعی که میسوزه این چهار عنصر رو با هم داره:
موم شمع: خاک
شعله شمع: آتش
دود شعله: باد
موم ذوب شده: آب
وقتی موقع دعا کردن به شمع در حال سوختن نگاه میکنی به شعور الهی متصل تر میشی…
و دعا به راحتی به عالم بالا میره و به استجابت میرسه اگه با قوانین خیر هماهنگ باشه.
راز شمع اینه…

برای همین در محراب ها و مکان های مقدس برای دعا کردن شمع روشن میکنن و روی کیک تولد شمع میذارن و لحظه ی فوت کردنش میگن آرزو کن…!

?عشق الهی همراهتان?

✍ دکتر الهي قمشه ای

لبخند – حکایتی از آنتوان دو سنت‌اگزوپری

بسیاری از مردم کتاب «شاهزاده کوچولو» اثر سنت اگزوپری را می‌شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید وکشته شد.
قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گردآوری کرده است.
در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند و….می نویسد:
«مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم…. جیب‌هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آن‌ها که حسابی لباس‌هایم را گشته بودند در رفته باشد…؛ یکی پیدا کردم و با دست‌های لرزان آن را به لب‌هایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم…. از میان نرده‌ها به زندانبانم نگاه کردم. او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود….
فریاد زدم.. «هی رفیق کبریت داری؟»
به من نگاه کرد شانه‌هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد. …نزدیک‌تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی‌اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد. لبخند زدم و نمی‌دانم چرا؟ شاید از شدت اضطراب، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی‌توانستم لبخند نزنم. …در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصلۀ بین دلهای ما را پر کرد… می دانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمی‌خواهد…. ولی گرمای لبخند من از میله‌ها گذشت و به او رسید و روی لب‌های او هم لبخندی شکفت…
سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد مستقیم در چشم‌هایم نگاه کرد و لبخند زد…. من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم…. نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود….
پرسید « بچه داری؟» …
با دست‌های لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده‌ام را به او نشان دادم و گفتم «آره ایناهاش»….
او هم عکس بچه‌هایش را به من نشان داد و دربارۀ نقشه‌ها و آرزوهایی که برای آن‌ها داشت برایم صحبت کرد…..
اشک به چشم‌هایم هجوم آورد… گفتم که می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. دیگر نبینم که بچه‌هایم چطور بزرگ می‌شوند.
چشم‌های او هم پر از اشک شدند… ناگهان بی‌آنکه که حرفی بزند، قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد. …بعد هم مرا به بیرون زندان و جادۀ پشتی آن که به شهر منتهی می‌شد هدایت کرد….. نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی‌آنکه کلمه‌ای حرف بزند…..
یک لبخند زندگی مرا نجات داد… چه بسا یک لبخند نیز زندگی ما را دگرگون کند پس بیایید لبخند را از لبانمان دور نکنیم

حکایتی جالب – صداقت

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند. مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:

از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.

اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است …
واقعا چرا دوست داریم مردم بازیگر باشند تا صادق

تاثیر گزار ترین برنامه نویس ها

نرم‌افزارها و بازی‌هایی را که امروز استفاده می‌کنید به یکباره بوجود نیامده‌اند. کسی در جایی آن‌ها را کدنویسی کرده است. این امر همچنین در مورد پلتفرم‌هایی که این نرم‌افزارها روی آن‌ها اجرا می‌شوند همچنین فضای وب و کل اینترنت صادق است.

این مقاله رو در سایت زومیت دیدم ، و چون برام جالب بود گفتم اینجا هم منتشر کنمش.

حتی زبان‌های برنامه‌نویسی که افراد از آن‌ها برای ساخت نرم‌افزارها استفاده می‌کنند هم روزی توسط کسی نوشته شده‌اند. به نظر شما چه کسی در قله برنامه‌نویسی دنیای امروز ما  است؟ در ادامه به معرفی ۱۲ برنامه نویس تاثیر گذار فعلی در دنیا می‌پردازیم. (ترتیب چینش این افراد تصادفی است).

ریچارد استالمن

richard stallman has been fighting for software freedom since the eighties spearheading multiple successful projects to spread programs and tools that arent owned by any one company

استالمن از دهه ۸۰ میلادی تاکنون در راه آزادی نرم‌افزاری در حال مبارزه است. او چندین پروژه موفق را در زمینه گسترش برنامه‌ها و ابزارهایی که متعلق به هیچ شرکتی نیستند رهبری کرده است. شاید بیشتر با واژه Copyleft شناخته شود که در مقابل واژه کپی رایت ارائه شده است. او نویسندهٔ اصلی چندین مجوز کپی‌لفت، از جمله جی‌پی‌ال است؛ مجوزی که بیشترین استفاده را در بین مجوزهای نرم‌افزار آزاد دارد. او تعدادی از نرم‌افزارهایی را که به طور گسترده استفاده می‌شوند گسترش داده‌است؛ نظیر ایمکس اصلی، مجموعه کامپایلرهای گنو و اشکال‌یاب گنو. از ریچارد استالمن به عنوان فیلسوف یاد می‌شود چرا که با تدوین قوانین GNU منجی حیات نرم‌افزارهای متن باز مبتنی بر این گواهی شد.

لینوس توروالدز

linus torvalds created linux

لینوس توروالدز خالق لینوکس در خوابگاه خود در دانشگاه هلسینکی است که یک سیستم عامل رایگان است. امروزه لینوکس سیستم عامل منتخب برای پایگاه‌های داده، ابر رایانه‌ها، سرورها و البته خیل عظیم علاقمندان است. توروالدز به خاطر آغاز و توسعه هسته لینوکس و همچنین نرم‌افزار گیت شناخته می‌شود. او پس از چندی معمار ارشد پروژهٔ هسته لینوکس شد و هم‌اکنون مسئولیت هماهنگ کننده پروژه (هسته لینوکس) را بر عهده دارد.

او همچنین بخاطر صراحت بیان خود معروف است. وقتی یکی از حضار در جلسه‌ای از او پرسید که آیا فکر می‌کند که رفتارش باعث شده تا اعضای جامعه لینوکس کمی دلسرد شوند یا نه، توروالدز پاسخ داد: من به شما اهمیتی نمی‌دهم. توروالدز هرچند در این راه تنها نبوده اما یکی از تاثیرگذارترین‌ها در دنیای متن باز و لینوکس به شمار می‌رود.

تیم برنرز-لی

sir tim berners lee

تنها فردی در این لیست است که نشان شوالیه را از ملکه الیزابت دوم دریافت کرده است. او پروتکل انتقال فرامتنی (ابر متنی) یا همان HTTP‌ را ابداع کرد. فناوری که شبکه جهانی وب بر اساس آن ساخته شده است. به گفته‌ی تیم برنرز-لی، وب هم مانند بیشتر انسان‌ها پس از ۲۰ سالگی به مرحله اصلی شکوفایی خود رسیده است. او به روزنامه استاندارد چاپ اتریش گفته است که ما هنوز در سطح باقی مانده‌ایم و از تمام توانایی‌های وب استفاده نمی‌کنیم. خالق وب همزمان همگان را فرا خوانده تا از توانایی‌ها، خلاقیت و دانش خود برای گسترش امکانات اینترنت استفاده کنند.

این روزها او در اتحادیه اینترنت مقرون به صرفه که یک موسسه غیر انتفاعی است و از سوی گوگل، فیسبوک و مایکروسافت حمایت می‌شود کار می کند. این موسسه در تلاش است تا دسترسی به اینترنت پر سرعت را برای همه در دنیا ممکن کند.

دونالد نات

donald knuths

فعالیت‌های آکادمیک دونالد نات در زمینه علوم کامپیوتری باعث شده تا به او لقب پدر تجزیه و تحلیل الگوریتم‌ها داده شود. هر چیزی که در News feed ‌فیسبوک می‌بینید یا پیشنهاداتی که آمازون به کاربران خود می‌دهد به نوعی مرهون تلاش‌های او است.

در سن ۷۷ سالگی او همچنان کتاب چند جلدی هنر برنامه‌نویسی کامپیوتری خود را می‌نویسد. او همچنین استاد بازنشسته دانشگاه استنفورد نیز هست.

برِندِن آیک

brendan eich is the inventor of javascript which is basically the de facto standard for web app development

او خالق جاوا اسکریپت است که در حال حاضر استاندارد فعلی برای توسعه نرم‌افزارهای وب است. اخیرا او منبع برخی جدال‌ها هم بوده است. مدت کوتاهی پس از این که بعنوان مدیر عامل موزیلا انتخاب شد مشخص شد که او به یکی کمپین‌های مخالف ازدواج همجنس گرایان در کالیفرنیا کمک نقدی کرده است که همین موضوع دستاویزی برای فشار بر روی او از سوی مخالفانش شد. او مدت کوتاهی پس از این ماجرا استعفا کرد.

سولومون هیکس

solomon hykes was the originator of docker a super hot technology that developers love because it lets them write code once and run it anywhere

او کسی است که پلتفرم Docker‌ را ایجاد کرد. فناوری که توسعه دهندگان خیلی زود به آن علاقمند شدند چرا که می‌توانستند کدی را که نوشته‌اند روی هر چیزی اجرا کنند. در واقع Docker‌ بعنوان یک پروژه فرعی در شرکتی به نام dotCloud شروع به کار کرد ولی وقتی به موفقیت رسید از این پروژه حمایت کرد. طبق شایعات در حال حاضر Docker ‌یک میلیارد دلار ارزش دارد.

مارک زاکربرگ

mark zuckerberg famously created facebook in a harvard dorm room today facebooks famous move fast and break things motto informs startup culture the world over

او شبکه اجتماعی فسبوک را در خوابگاه دانشگاه هاروارد ساخت. امروزه شعار سریع حرکت و کن و همه چیز را بشکن فیسبوک تبدیل به فرهنگ استارت‌آپی در دنیا شده است. فلسفه شخصی زاکربرگ در مورد ارتباطات جهانی و تعامل اجتماعی فیسبوک را به پیش می‌راند. زاکربرگ آنقدر در کار خود موفق بود که حتی تلاش‌های گوگل نیز برای راه‌اندازی شبکه‌ی اجتماعی مشابهِ فیس‌بوک با شکست روبرو شد و همچنان فیس‌بوک جایگاه خاص خود را حفظ کرده است.

دیوید هاینمایر هانسون

david.heinemeier.hansson

برنامه نویس دانمارکی که در دنیای برنامه نویسان به DHH‌ معروف است، خالق Ruby on Rails است که چارچوب محبوب برنامه نویسی وب  محسوب می‌شود و در سال ۲۰۰۵ جایزه هکر سال را از سوی گوگل برای او به ارمغان آورد.

هانسون همچنین یک راننده مسابقات است و از سال ۲۰۱۲ در مسابقات 24 Hours of Le Mans شرکت می‌کند. او در سال ۲۰۱۴ در کلاس رقابتی خود مقام اول را بدست آورد.

برام کوهن

53377781Bram Cohen

در سال ۲۰۰۱ پروتوکل بیت تورنت را ابداع کرد سرویسی که با شکستن فایل‌های سنگین به دسته‌ای از فایل‌های کوچک‌تر امکان دانلود همزمان آن‌ها را فراهم می‌سازد. بیت تورنت حالا با داشتن حدود ۲۵۰ میلیون کاربر در سراسر دنیا بسیار متداول است. سرعت بالای بیت تورنت برای دانلود موسیقی، ویدیو  و بازی این سرویس را تبدیل به سرویسی متداول در دنیا کرده است.

جیمز گاسلینگ

james gosling invented java which is tied with javascript as the most popular programming language in the world the two languages are actually not very similar at all except for their names

او جاوا را ابداع کرد که به همراه جاوا اسکریپت تبدیل به متداول‌ترین زبان‌های برنامه‌نویسی در دنیا شدند. البته برخلاف اسمشان این دو زبان برنامه‌نویسی چندان به هم شبیه نیستند. گاسلینگ زمانی که در شرکت Sun Microsystems‌ کار می‌کرد جاوا را ساخت. سان مایکروسیستمز شرکتی پیشرو در زمینه فناوری بود که در سال ۲۰۱۰ توسط اوراکل خریداری شد. پس از فروش این شرکت به اوراکل گاسلینگ شرکت را ترک کرد و تبدیل به یکی از بزرگترین منتقدان اوراکل شد. پس از آن برای یک دوره کوتاه ۵ ماهه به گوگل پیوست و در حال حاضر نیز در استارت آپ Liquid Robotics‌ مشغول به کار است.

بیارن استرا استروپ

bs1

دانشمند علوم کامپیوتر دانمارکی زبان برنامه‌نویسی ++C  را در سال ۱۹۷۸ ابداع کرد. او به زبان برنامه‌نویسی C‌ که پیش از این توسط دنیس ریچی ساخته شده بود ویژگی‌هایی را اضافه کرد و این زبان را برای استفاده عموم مردم کاربردی‌تر کرد.

استرا استروپ بسیار پر مشغله است. او عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی در رشته علوم کامپیوتر دانشگاه A&M ‌تگزاس و استاد مدعو در دانشگاه کلمبیا است و در شرکت مورگان استنلی نیز کار می کند.

جان کارمک

john carmack co founder of id software is best known as the creator of doom but he pioneered 3d graphics tricks and techniques that are still at work today

جان کارمک بیشتر بعنوان خالق Doom شناخته می‌شود. او تکنیک‌های گرافیک سه بُعدی را توسعه داد به طوری که هنوز هم مورد استفاده هستند. در حال حاضر او بعنوان مدیر فناوری پروژه Oculus VR فیسبوک فعالیت می‌کند.

ویجت نمایش اطلاعات و تغییر شبکه برای آندروید

به تازگی انحصار شبکه های نسل سوم و چهارم موبایل در کشورمون برداشته شده و تمام اپراتور ها شروع به ارائه سرویس های 3G کردن.

ولی از اونجایی که خیلی وقتا آنتن دهی سرویس 3G ضعیف تره ، یا به دلیل مصرف باتری بیشتر ترجیح میدیم از نسل دوم استفاده بکنیم.

این ویجت ساده دو بخش داره ، قسمت اول برای اینه که اطلاعات شبکه ای که در حال حاضر بهش وصلیم رو ببینیم و قسمت دوم هم دسترسی سریع به تنظیمات نوع شبکه (2G/3G) هست.

برای نصب این برنامه شما نیاز به آندروید ۲.۲ و بالاتر دارید.

تصاویری از محیط برنامه:

برای نمایش عکس در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید

netwirktoggle1       netwirktoggle2.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دانلود آخرین نسخه برنامه با لینک مستقیم اینجا کلیک کنید (سایز فایل : 820 کیلوبایت)

برنامه در مارکت بازار هم منتشر شده: دانلود از بازار

به شدت منتظر نظرات ٬ پیشنهادات و انتقادات شما هستم

ارسال و اشتراک گذاری برنامه های نصب شده با بلوتوس و ایمیل در آندروید

سلام

حتماً تا حالا براتون بارها پیش اومده که بخواین یه برنامه آندروید که روی گوشی تون دارید رو برای یکی دیگه از طریق ایمیل یا بلوتوس بفرستید ولی چون فایل apk رو نداشتید این امکان براتون نبوده.

من یه برنامه ساده و کاربردی نوشتم که  یه لیست از تمام برنامه هایی که نصب کردین رو بهتون نشون میده و خیلی ساده می تونید با تیک زدن برنامه های مورد نظرتون اونا رو ارسال کنید.

همچنین برنامه این امکان رو بهتون میده تا فایل apk برنامه های نصب شده رو هم روی مموری تون ذخیره کنید

قابلیت بررسی برای نسخه جدید هم به صورت داخلی در برنامه هست تا مجبور نباشین مرتباً سایت رو برای اومدن نسخه جدید چک کنید

برای نصب این برنامه شما نیاز به آندروید ۲.۲ و بالاتر دارید.

تصاویری از محیط برنامه:

برای نمایش عکس در اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید

appsharer1appshrer2appsharer3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دانلود آخرین نسخه برنامه با لینک مستقیم اینجا کلیک کنید (سایز فایل : ۶۷۵ کیلوبایت)

برنامه در بعضی از مارکت ها و استور ها هم موجوده:

مایکت : دانلود از مایکت | نسخه حمایت کننده

پلازا: دانلود از پلازا نسخه حمایت از برنامه نویس

به شدت منتظر نظرات ٬ پیشنهادات و انتقادات شما هستم