بایگانی نویسنده
چند مطلب زیبا و خواندنی
روزی دخترک از مادرش پرسید: ‘مامان نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: ‘خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..’
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند…من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
فرهاد و هوشنگ هر دو بيمار يک آسايشگاه روانى بودند. يکروز همينطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عميق استخر انداخت و به زير آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پريد و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بيرون کشيد.
وقتى دکتر آسايشگاه از اين اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصميم گرفت که او را از آسايشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من يک خبر خوب و يک خبر بد برايت دارم. خبر خوب اين است که مى توانى از آسايشگاه بيرون بروى، زيرا با پريدن در استخر و نجات دادن جان يک بيمار ديگر، قابليت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به اين نتيجه رسيدم که اين عمل تو نشانه وجود اراده و تصميم در توست. و اما خبر بد
اين که بيمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از اين که از استخر بيرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شديم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آويزونش کردم تا خشک بشه…
………………… حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟
روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود.
پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می کنم.
یک هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیک می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزیر!
دو ونسزو می پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟
بله کاملا همینطور است.
دو ونسزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.
آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 150 یا 100 سال یا …
در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما خوانندگان می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شود حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال، یک ماه را جشن می گرفتند و در کل ایران، این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم اصلا این جشن را نمی دیدند) به همین دلیل، دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی، و این، به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی.
اگه لپ تاپمون خیس شد
اگر قرار است در زندگی کامپیوتریتان یک فاجعه رخ دهد، این فاجعه میتواند ریختن آب، چای یا هر مایع دیگری بر روی لپتاپ شما باشد! این اتفاق که بر روی لپتاپها به دلیل قابل حمل بودن زیاد هم رخ میدهد میتواند در صورت عکسالعمل اشتباه به مرگ دائمی لپتاپ نیز منجر شود! در این ترفند به معرفی راهکارهایی که بایستی پس از خیس شدن لپتاپ انجام دهید خواهیم پرداخت.
1. در ابتدا پیش از انجام هر کاری آرامش خود را حفظ کنید و دست و پای خود را گم نکنید. با انجام صحیح این کارها میتوانید لپتاپ خود را نجات دهید، در نتیجه نگران نباشید.
2. در عین حالی که آرامش خود را حفظ میکنید سریع نیز باشد. هر ثانیهای که بگذرد امکان نفوذ بیشتری از رطوبت به داخل لپتاپ وجود دارد. در نتیجه زمانی برای نشستن و افسوس خوردن وجود ندارد.
3. لپتاپ را در صورت اتصال به برق از پریز جدا کنید و هر چه وسیله جانبی نظیر ماوس، فلش دیسک و… به لپتاپ متصل است را از آن جدا کنید. همچنین اگر باتری داخل لپتاپ است، آن را نیز بیرون بیاورید.
4. بسته به میزان مایع ریخته شده روی لپتاپ بررسی کنید و تخمین بزنید مایع تا کجا نفوذ کرده است. در اکثر مواقع آب به داخل لپتاپ نفوذ نکرده و تنها تا صفحه کلید پیشروی میکند.
5. لپتاپ را طوری قرار دهید که از پخش شدن بیشتر مایع در درون لپتاپ جلوگیری شود (ترفندستان) و در جهت خارج شدن مایع از دستگاه باشد. به عنوان مثال آن را بر خلاف جاذبه زمین نگه دارید.
6. با استفاده از دستمال یا هر چیز دیگری که قدرت جذب بالایی داشته باشید سطح بیرونی لپتاپ را خشک کنید. شما میتوانید از دستمال آغشته به الکل نیز برای این کار استفاده کنید.
7. اگر اطمینان دارید آب به درون لپتاپ نفوذ کرده است، باید لپتاپ را باز نموده و محتویات داخلی آن را خشک کنید. برای این کار باید به دو نکته بسیار مهم دقت کنید: ابتدا این که اطمینان داشته باشید دانش فنی این کار را دارید. مبادا به جای اصلاح ابرو، چشم را کور کنید! اگر فکر میکنید چنین تخصصی ندارید این کار را به دست یک متخصص بسپارید و خودتان لپتاپ را باز نکنید. همچنین اگر لپتاپ شما دارای گارانتی است از باز کردن آن پرهیز کنید، چرا که این کار باعث بیاعتبار شدن گارانتی لپتاپ میشود.
8. پس از باز کردن لپتاپ و خشک نمودن سطوح سخت افزارها بهتر است که به مدت 24 ساعت لپتاپ را در محیط عاری از هر گونه گردوخاک و کثیفی و در مقابل نور آفتاب قرار دهید تا رطوبت نفوذ کرده در سختافزارهای داخلی تبخیر شود.
(ترفندستان)
9. اگر به آفتاب دسترسی ندارید میتوانید از سشوار استفاده کنید، اما با احتیاط فراوان. سعی کنید از سشوار با درجه حرارت کم و از فاصله دور استفاده کنید. حالت سشوار باید خشک و بدون رطوبت باشد. همچنین میتوانید از شوفاژ یا بخاری یا هر وسیله گرمازای دیگری با احتیاط و از فاصله دور استفاده کنید. دقت کنید بی احتیاطی در این کار میتواند منجر به ذوب شدن مدارهای داخلی لپتاپ شود!
10. پس از گذشت مدت زمان کافی، هنگامی که اطمینان پیدا کردید هر چه رطوبت در لپتاپ بوده خشک شده است، لپتاپ را روشن کنید. امیدواریم لپتاپتان مثل روز اول کار کند!
کمپوز در کردن …
ما آخر سر نفهمیدیم اصل کلمه کمپوز هست یا قمپز؟؟؟
قمپز ( در اصل قپوز) نام توپی است که عثمانیها در سلسله جنگهایی که با ایران داشتهاند مورد استفاده قرار میدادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمیشد و فقط از باروت و پارچههای کهنه که با فشار درون لوله توپ جای میدادند تشکیل شده بود. هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است. در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی، این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیه سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد، دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در میآمد، سپاهیان میگفتند: نترسید، قمپز در کردند.
ببینم شما هم تا حالا قمپز در کردهاید؟
جملات زیبا از بزرگان
ابن سینا: من در میان موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد. ((نارسیس))
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می شوی و مهم تر آنکه خوک از این کار لذت می برد. “جورج برنارد شاو”
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(مونتسکیو)
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.
انیشتین
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی……
نلسون ماندلا
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
“آلبرت انیشتین”
روان نژندها توی آسمان، قصرها می سازند. روان پریش ها توی آن ها زندگی می کنند. روان پزشک ها می روند اجاره ها را می گیرند.
جملۀ «نگران نباش، درست اش می کنیم.»، از مقدس ترین عباراتِ دنیاست. فکر می کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می شنوند، جزء آدم های خوش شانس دنیا به حساب می آیند. «نگران نباش، درست اش می کنیم.»
خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکم تان را تو داده اید.
چارلز استیون هامبی
بچه دار شدن تصمیم خطیری ست. با این تصمیم می گذارید که قلب تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن تان به سر برد. / الیزابت استون
می شود از امشب قانون تازه ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش تر از نیاز، مهربان باشیم.جی. ام. بری
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم. / الکس تان
دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف
بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست . و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
آلبر کامو
جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کسی بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی
هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است
“ویل دورانت”
مردم دو دسته اند، یا گول می خورند یا گلوله…
از دفتر خاطرات یک دیکتاتور
هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . ارد بزرگ
من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
بازماندگان حادثه 11 سپتامبر چگونه زنده ماندند ؟؟ به مشکلات بخندیم
At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive and all the stories were just
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود
…
..
.
As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود
و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
One woman was late because her alarm clock didn”t go off in time
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد
One of them missed his bus
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
One spilled food on her clothes and had to taketime to change
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد
One”scar wouldn”t start
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود
One went back to answer the telephone
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد
One had achild that dawdledand didn”t get ready as soon as he should have
یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
One couldn”tget a taxi
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود
The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!
Now when I amstuck in traffic
miss an elevator
turn back to answer a ringing telephone
all the little things that annoy me
I think to myself
this is exactly where God wants me to beat this very moment
به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم
Next time your morning seems to begoing wrong
the children are slow getting dressed
you can”t seem to find the car keys
you hit every traffic light
don”t get mad or frustrated
God is at work watching over you
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
…بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست
فرق پولدار وبی پول ! طنز
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.
2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه.
5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه. 7- اگر بمیرد می گویند ؟ حيف شد مرد
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.
2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه.
3- اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.
4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.
5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده.
6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره. [اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش.
پینوشت : جدای از این مورد طنز بیاید یه دقیقه فکر کنیم ببینیم واقعا این طرز تفکر درسته؟؟؟[/FONT]
سال نو مبارک
فرا رسیدن سال 14090 اهورایی، 7033 میترایی آریایی،6761 آشوری، 3749 زرتشتی و 1390 خورشیدی فرخنده باد
نوروز رو به همه شما عزیزان تبریک میگم و براتون آرزوی سالی سرشار از موفقیت رو دارم
آرش.
دهکده صد نفری (آماری جالب از مردم جهان)
اگر بتوانیم جمعیت روی زمین را دقیقاً به اندازه یک دهکده صد نفری کوچک کنیم به طوری که تمامی نسبت های انسانی موجود، تغییر نکند نسبت بین این صد نفر به صورت زیر درخواهد آمد:
57 نفر آسیایی
21 نفر اروپایی
14 نفر آمریکایی(شامل آمریکای شمالی و جنوبی)
8 نفر آفریقایی
52 نفر زن
48 نفر مرد
70 نفر رنگین پوست
30 نفر سفید پوست
70 نفر غیر مسیحی
30 نفر مسیحی
89 نفر با رفتار جنسی سالم
11 نفر با رفتار جنسی منحرف
6 نفر صاحب 59 درصد کل ثروت جهان که همه آنها از ایالات متحده آمریکا هستند
80 نفر در خانه های زیر استاندارد زندگی می کنند.
50 نفر از سوء تغذیه رنج می برند.
یک نفر در حال مرگ و یک نفر در حال تولد است.
یک نفر(بله تنها یک نفر) دارای تحصیلات دانشگاهی است.
یک نفر دارای کامپیوتر است.
پدري با پسري گفت به قهر – شعری خواندنی
این شعر را هم به جامی نسبت میدهند و هم به شعرای معاصر، فارغ از این که شاعر این شعر چه کسی است، محتوای جالبی دارد.
پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر
حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر
دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر
رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر
عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر
چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر
پدرش آمده از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر
پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افکند به سراپاي پدر
گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر
پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته برون شد از در
من نگفتم که تو حاکم نشوي»
« گفتم آدم نشوي جان پدر
مراقب نان های برشته باشید

– براي خريد نان سوخاري آنهايي را كه رنگ روشن دارند انتخاب كنيد و از مصرف بيسكويت و كلوچههايي كه سطح زيرين آنها سوخته است، بپرهيزيد